سرگرمیفرهنگ و هنر

شعر حالا چرا از شهریار

شعر حالا چرا از شهریار

***

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

***

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

***

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

***

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

***

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

***

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

***

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

***

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

***

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

***

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا


منبع : پویه


نظر شما راجب این مقاله 0 نظر

شعر حالا چرا از شهریار
همچنین بخوانید :
سلفی جدید و زیبای سمانه پاکدل و هادی کاظمی + عکس
برچسب ها
نمایش بیشتر

علی بهادری

علی بهادری ، مدیر سایت پویه

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن