داستان و حکایتسرگرمی

داستان آموزنده جواهر گرانبها

از قدیم می گویند آدم حریص فقط خاک است که چشم و دلش را سیر می کند. حرص و طمع از بدترین خصیصه های بشر است که اگر کسی به دام این خصیصه بیوفتد بیرون آمدن از آن و دل کندن از مال دنیا برایش بسیار دشوار خواهد بود. داستان جواهر که در ادامه می خوانید درباره همین صفت حرص و طمع است. با ما همراه باشید و داستان جواهر را بخوانید.

مردی یک جواهر زیبا و با ارزش پیدا کرد. می‌خواست آن را به حاکم شهر خود هدیه کند چون فکر می‌کرد عنایت و توجه حاکم به او برایش سود بیشتری نسبت به ارزش خود جواهر به همراه خواهد داشت. نزد حاکم رفت اما حاکم از پذیرفتن او خودداری کرد. خیلی تعجب کرد.

چند وقت بعد دوباره اجازه خواست نزد حاکم برود. حاکم او را به حضور پذیرفت. جواهر را تقدیم حاکم کرد و با هیجان زیاد گفت: «یک جواهر فروش ارزش این جواهر را تخمین زد و به من اطمینان داد که جواهری بسیار گرانبهاست.»

حاکم گفت: «ای مرد، من ارزش جواهر را تکذیب نمی‌کنم، اما غلبه بر حرص و طمع، برای من ارزشمندتر است. به عقیده تو این جواهر پرارزش است. اگر آن را به من هدیه کنی، پس هر دوی ما آن چیزی را از دست خواهیم داد که برایمان ارزش دارد. بنابراین نمی‌توانم این جواهر را از شما بپذیرم.»

 


منبع : نیک صالحی


 

نظر شما راجب این مقاله 0 نظر

داستان آموزنده جواهر گرانبها
همچنین بخوانید :
آداب و رسوم مردم استان همدان
برچسب ها
نمایش بیشتر

علی بهادری

علی بهادری ، مدیر سایت پویه

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن