داستان کوتاه و زیبای “کفش یا پا”

0

سایت تفریحی پویه

مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود.

ناگاه! جوانی کنارش ایستاد ، سلام کرد و با خنده گفت : چه روز قشنگی ! مرد به خود آمد ، نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سیما و خنده بر لب ، پا نداشت.

پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج ، پاسخ سلامش را داد ؛ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده ، دور شد

لحظاتی بعد ، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که : غصه می خوردی که کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی ؛ دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشخال بود از زندگی خوشنود ! به خانه که رسید از رضایت لبریز بود.


گردآوری : بخش سرگرمی پویه

منبع : عصر ایران | asriran.com


 

نظر بدهید

ارسال نظر با محتوای سیاسی و توهین آمیز مورد تایید قرار نمی‌گیرد.

وارد کردن ایمیل اختیاری است و در صورت وارد کردن ،آدرس ایمیل شما منتشر نمی‌شود.

وارد کردن نام اجباری نیست ولی بهتر است که نامی برای خود بنویسید.

نظرات خود را به زبان فارسی بنویسید.

نظرات در کمتر از چند ساعت پاسخ داده خواهند شد.